بالای تپه
اینجا بی سرو صداست. کسی کاری به کارم نداره. البته نه اینکه هیچیِ هیچی ها، اما کارِ خاصی باهام ندارن اکثر آدمای دور و برم. همسایه هام رو به زور میبینم. یکیشون کشیشه و اسمش هست دِریل. یکیشون هم نمیدونم چیکار میکنه، اما خیلی خجالتیه. بهزور حرف زد باهام. فقط اسمش رو گفت خیلی آروم. فکر کنم مارگریت بود اسمش. یکی همسایه دیگه هم دارم که یه بار بیشتر ندیدمش. اسمش کارا بود فک کنم. تو کار تغذیه و رژیم غدایی و اینجور چیزاست.
فکر کنم کمکم باید به اینجا بگم خونه.
Originally published on تپههای جنوبی
خونه ی آخر بروجردمون و تورنتو.
بقیه اش رو خونه صدا کردم!
:D
Leave a comment