کاری
راحول اهل هنده. از همون روزهای اولی که اومدم اینجا باهاش آشنا شدم. اونم هیات علمی جدیدیه که دانشگاه استخدام کرده و کارش «ارتباطات» هست. دو بار تا حالا با هم رفتیم پینگپنگ بازی کردیم. بازیش خوبه ولی راکتش رو با خودش نیاورده واسه همین یه ذره سختشه. تا اینکه راکتدار بشه و بتونیم راحت بازی کنیم. اگه بتونیم مرتب تمرین کنیم و رو فرم بیایم میارزه که بریم شهرهای اطراف یا حتی شیکاگو و تو چندتا مسابقه هم شرکت کنیم.
راحول به نظر روزهای سختی رو تو زندگیش گذرونده. همیشه انگار یه چیزی هست که نگرانش میکنه و اینو به صورت ناراحتی از چیزای بهظاهر بیارزش اطراف نشون میده. اما قلبش صافه. فکر میکنم دوست خوبی بشه. امشب کمی از کاریای که درست کرده بود رو برام آورده بود. فکر میکنم تنها بودن هم اذیتش میکنه. سعی میکنم که تو تفریحاتم دعوتش کنم و خب داشتن علایق مشترک هم این کار رو راحتتر کرده.
همیشه که نمیشه غُر زد!
Originally published on تپههای جنوبی
Leave a comment