زین به پشت؟
دانشجوی لیسانس که بودیم یه زمانی به سرمون زد که برای ادامه تحصیل بریم خارج از ایران. دلیلش شاید بیشتر از همهچیز این بود که آینده جالبی برای خودمون نه میدیدیم نه تصور میکردیم. در همین فکرها بودیم که دیدیم اگه مقالهای تو مجلهای چاپ کردهباشیم شاید شانسمون رو برای پذیرش تو یه دانشگاه بدردبخور بیشتر کنه. برای همین با یکی از استادا که روش خیلی حساب میکردیم صحبت کردیم که بهمون مسالهای بده که کار کنیم روش. بگذریم که چه گذشت و ما دوتا شروع بهکار کردیم با ایشون و یکی از اساتید دیگه در مرکز تحقیقات. یه سری نتایج گرفتیم که فکر میکنم برای دو تا دانشجوی لیسانس (که البته کمترش کار من بود و بیشترش کار یکی دیگه) بد نبود. بعدتر اتفاقات جالبی افتاد: استادمون یه نفر رو برداشت آورد وارد گروه کرد و گفت اسم ایشونم باید روی مقاله باشه. بعد که میخواستیم مقاله رو بفرستیم به یه مجله برای چاپ، میگفتن هنوز آماده نیست، ولی یکی دیگه برداشت مقاله رو تو یه کنفرانسی ارائه داد. بعد از اینکه پذیرشمون رو گرفتیم و همهچیز تموم شده بود گفتن خب بیاین مقاله رو بدیم برای چاپ، اما گفتن چون اسم ما هم باید روش باشه نیمشه که تو مجله دانشجویی چاپ شه. اینطور شد که کاری که دو تا دانشجوی سال آخر لیسانس انجام داده بودن رفت که چاپ بشه تو بهترین مجله تو گرایشمون بعلاوه اسم سه تا استادی که تماشامون کرده بودن. جای تعجب هم نداشت که مقاله بعد از ۶ ماه با کامنتهای خیلی بدی رد شد. البته جای تشکر داره از این استاید که شدیدا تشویقمون کرده بودن که از کشور خارج شیم، چرا که اگه میموندیم بهترین اتفاقی که میتونست برامون بیافته این بود که با همین آدما ادامه بدیم به کارکردن و نهایتا چیزی بشیم مثل خودشون.
حالا که مدتیه توی محیطهای آکادمیک بااخلاقتری هستم (اخلاق شاید خیلی کلمه سنگینی باشه، منظورم محیط نرمال هست، جایی که سورپرایزهای احمقانه خیلی کمتره) چیزای زیادی دیدم، با آدمای مختلفی مقاله نوشتم، مقالهها چاپ شدن و مقاله این و اون رو داوری کردم، وقتی به اون آدما فکر میکنم، وقتی خودم رو میبینم که چقدر حرص میخوردم سر بیشعوری آدما، یه مقدار خندهم میگیره، گیرم که خندهش تلخه تا حدی. از قضا، که البته انتظارش هم میرفت، مقالهای مدتی پیش به دستم رسید که اسم یکی از همون سهتا اساتیدی که اولین مقالهمون رو باهاشون نوشته بودیم به دستم رسید که داوری کنم. اسم آدما رو که نگاه میکردم مشخص بود که کار رو دو نفر دیگه از نویسندهها انجام دادن، و این آدم هم صرفا اسمش تو مقاله اومده، به هر دلیلی، شاید به دلیل مشابه به شرایط من، شاید به دلایل دیگهای. مونده بودم که مقاله رو برای داوری قبول کنم یا به ادیتور بگم که نمیخوام که مقاله رو داوری کنم و ِبدتش به کس دیگهای.
Originally published on تپههای جنوبی
Leave a comment