Blog

پشت تپه هم روزی نبود

دارم وبسایت دانشگاهی رو بالا پایین میکنم دنبال کار که می‌بینم نوشته:‌ «بفهم. همه چیز از تو شروع میشه!». یاد چند سال پیش میافتم که همه چیز تاریک بود و کم‌کم داشت روشن میشد، اما نورِ پشت تپه همچنان خیلی کمرنگ و خاکستری بود. ماجرا این بود که نمیدونستم چقدر از زندگیم راضیم، آینده‌م رو چطور میبینم و با بقیه‌ زندگیم میخوام چیکار کنم. شاید بیشتر یه حس گم‌شدگی بود. تا این‌که یه زمانی به‌ این نتیجه رسیدم که من کاری که دلم میخواد و فکر میکنم درسته رو میکنم، هرچه پیش آید خوش آید. بدترین چیزی که میتونست پیش بیاد این بود که اونقدری زندگی بر وفق مراد نمیشد ولی عوضش خوشحال بودم که کاری که دوست داشتم رو انجام دادم و از کاری که کردم لذت بردم. خوش. حال. (الانه که ژیژک بیاد بگه هدف زندگی که اصلا خوشحال بودن نیست!)

اتفاقا همه چیز خیلی خوب پیش رفت. روز به روز خوشحال‌تر هم میشدم و هی کارای بیشتر و خوشحال‌کننده‌تری انجام میدادم و روز داشت تو افق نمایان میشد تا همین چند ماه پیش. این چند ماه پیش که متوجه شدم کار گرفتن به اون راحتی‌ها هم نیست و من رو برای کاری که دوست دارم انجام بدم استخدام نمیکنن و برای کاری که دوست دارن انجام بدم استخدامم میکنن حسی بهم دست داد که مشابه وقتی بود که آدم ریلکسی بودم تا اینکه برای اولین بار از هواپیمام جا موندم و تمام اعتماد‌-به‌-نفسم رو از دست دادم. حس جالبی نیست نتونی به خودت اعتماد کنی و بذاری غول درونت هر چی دوست داشت بخوره بدون اینکه بشمری چند کالری شد!

مدتیه که دوباره با خودم درگیرم که حالا که مثلا دکترم و قراره بلد باشم میخوام چیکار کنم و از این حرفا، نمیدونم که میخوام چیکار کنم با زندگیم. یه قسمتیش برمیگرده به این که یه ذره پا در هوا هستم از لحاظ کاری و هی اینور اونور قراره بشم برای مدتی. از طرفی اینور اونور شدن نمیذاره که آدم برنامه بلند مدت برا خودش بریزه و انجامش بده. از طرف دیگه هم یه جا موندگار شدن زیاد به مذاقم خوش نمیاد و برنامه بلند مدت تو کَتَم نمیره! واسه همین این جمله تو وبسایت اون دانشگاه یه‌مقداری بهم امیدواری داد. یه‌جورایی تو این مایه‌ها که فکر میکنی دو کیلومتر دیگه که بری میرسی پشت تپه. شاید دو کیلومتر نه، شاید بیست کیلومتر. ولی میدونی که میرسی اگه ادامه بدی.

حالا قرار گذاشتم با خودم که دوباره همه چیز رو از خودم شروع کنم. احتمالا کارایی که خواهم کرد با کارایی که تا الان کردم فرقی نخواهند داشت، اما نگاهم بهشون، برآوردی که ازشون دارم فرق خواهد داشت.

Originally published on تپه‌های جنوبی

Leave a comment