بعضی آهنگها بلااستثنا من رو میبرن به دوران بچگی
بعضی آهنگها بلااستثنا من رو میبرن به دوران بچگی و در صدرشون آلبوم یاد ایام هست. تو ماشین نشستیم، از لنگرود میریم به سمت رودسر، بابام میرونه، مامان جلو نشسته و ما سه تا پشت. پاییزه و مثل همیشه بارون شدید میاد، برفپاککن ماشین تندتند حرکت میکنه و جادههای پر از چاله آب که نمیشه همه رو رد کرد، مهر یا آبان سال ۷۱، شجریان فریاد میزنه: ببردی دین فائز را به غارت، تو شاهی خیل مژگونها سپاهت. در ادامه من و برادرم باهاش تکرار میکنیم: آخ به قربون خر زلف سیاهت، و برامون سواله که منظورش اینجا از خر چیه، و تا سالها بعد متوجه نمیشیم که نمیگفته خر. یه جا میرسه به تصنیف یاد ایام، شروع میکنه و خیلی بم و آروم میگه: یاد ایامیییییییییییییی و اینقدر این ییییی رو میکشه که نفس همهمون بند میاد. دیگه از املش گذشتیم، این روی نوار تمام شده و بابام برش میگردونه که اون روش رو بشنویم، تو دلم میخوام نرسیم تا تصنیف سلسله مو رو هم بشنویم، اما مسیر کوتاهتر از این حرفاست، بارون بند اومده و خونه مادربزرگه همیشه سبزهزاره، بدو بدو سلام میکنم، اول یه خوشه غوره از انگور سهفصل لب حوض میکنم، بعد میرم پشت خونه که ببینم انگوریها رسیدن یا نه، میدونم هنوز وقتش نیست اما نمیشه ریسک کرد و چک نکرد. نرسیدن، برمیگردم تو خونه و بازیهای بچگی و بوی غذا و بقیه زندگی. کی میدونه تو راه برگشت چی گوش میدیم، شاید اون یکی روی نوار هم تمام شه.
Leave a comment