ادبیات فارسی خیلی غنیه اما مزخرفات هم بیاندازه داره
ادبیات فارسی خیلی غنیه اما مزخرفات هم بیاندازه داره. به هر حال هیچ چیزی نمیتونه هزاران سال دوام بیاره و فقط چیزای خوب توش باشه. یه سری از مزخرفاتش به فرهنگ رضایت یا همون consent برمیگرده. بخشی از ادبیات ما هست که به صراحت تجاوز رو تشویق میکنه. مثلا یه بیتی هست که میگه «گر نخوای بوسُم بدی به زور میستونُم» که تهدید به تجاوز رو امری طبیعی و حتی خوشایند جلوه میده. جاهای دیگری هم هست که کجدار و مریز این امر رو پیش میبره، مثلا یه بیتی هست که میگه «سکوت اگر نشانه رضا بود چگونه باور نکنم سکوت زیبا/گویای تو را» که داره (خیلی مظلومنمایانه ولی موذیوار) فرض رو بر این میذاره که سکوت یعنی رضایت، که فرض خیلی خطرناکی هست. اما متاسفانه فرهنگ ایرانی هم مشکلاتی داره که جلوی نقد ادبیات فارسی رو میگیره و از این قسمتِ مزخرف ادبیات فارسی به عنوان قانون اجتماعی سو استفاده میکنه بدون اینکه اجازه به چالش کشیده شدن بهش بده. این قسمت فرهنگیمون مشکلاتش بیشتر از اون قسمت ادبیمونه. وقتی این مسايل مطرح میشن اول خیلی سریع نادیده گرفته میشن و موضوع عوض میشه، اگه ادامه پیدا کنه یه حمله تند ولی کوچک و مستقیم به خود مطرحکننده میشه، مثلا شخصیتش زیر سوال میره، بعد اگه بیشتر بشه مشکل بزرگتر فرهنگیای رو میشه: تبعیضهای اقلیتی/جنسی/نژادی و از این قبیل. بدین شکل که اول مطرحکننده رو منسوب به یکی از این گروهها میکنه و بعد طبق نُرمهای فرهنگ ایرانی این نسبتدادنها رو به عنوان فحش استفاده میکنه و فرد و گروه هر دو به سخره گرفته میشن. ولی اگه طرف از همه اینها جون سالم به در ببره، میرسیم به موضوع قدرت یا authority، که فلان شاعر (با لحنی مفتخر) فلان حرف رو زده تو میخوای بگی از اون بهتر میفهمی؟ این هم متاسفانه در اکثر فرهنگهای بشری زیاد دیده میشه و با گسترش مدلهای زبانی هوش مصنوعی بحث در موردش بالا هم گرفته که چون یکی از معدود ابزارهای تعامل با و درک ما از هوش، زبان هست، فکر میکنیم که این مدلهای زبانی توانایی استدلال دارند. مثال بارزش هم داستان پیامبران ادیان بزرگ هست که تو چندهزار سال گذشته چون «زبان» رو تونستن به خوبی استفاده کنن پیروان زیادی برای خودشون ساختن و زنده موندن. توی بحثهای داغ جمعهای فارسیزبان هم زیاد دیده میشه که یهو وسط بحث یکی یه بیت شعری میخونه و به عنوان اثبات نهایی بحث رو با اون تموم میکنه QED. خیلی ایدهای ندارم که چجوری میشه این مشکل رو برطرف کرد. بچهتر که بودم سعی کردم که ادبیات و دین و اینجور چیزها رو بیشتر یاد بگیرم که بتونم وقتی یکی از اینها سو استفاده کرد من هم نقیضش رو سریع بیارم که رو شاهش آس زده باشم اما همیشه جواب نمیده، خستهکنندهست و دست بالای دست بسیار است. ولی مشکل اصلی که همون نگاه اشتباه به «استدلال» هست رو برطرف نمیکنه که حتی بیشتر هم بهش دامن میزنه. ایدهای داشتین به منم بگین.
Leave a comment