Blog

پرده بگردان و بزن ساز نو

پرده بگردان و بزن ساز نو

۷ سالم که بود یه شب شام خونه خاله‌م بودیم و سنتوری که تازه خریده بود و داشت یاد میگرفت رو نشونمون داد. تو کنج اتاق بود. یه آهنگ هم برامون زد، «زرد ملیجه» بود فکر کنم. از اولین آهنگهاییه که تو آموزش سنتور یاد میدن. ازش خواستم بذاره منم ساز بزنم و اونم با روی گشاده من رو نشوند جلوی ساز و مضراب دست گرفتن رو بهم نشون داد. شروع کردم به زدن روی سیمها و تنها چیزی که از اون شب یادم میاد اینه که آخر شب به زور من رو از پای ساز بلند کردن که بریم خونه. احتمالا فقط موقع شام پای ساز نبودم. تمام طول راه رو زر زدم که سنتور میخوام. شیش ماه که این زر زدن‌ها و لج‌کردن‌ها ادامه داشت بالاخره برام یه سنتور خریدن. ۲۰هزار تومن، با تخفیف شد ۱۸هزار تومن. شیش ماه بعدتر هم رفتم کلاس و شروع کردم به یاد گرفتن. اوایل استادم میومد خونه، چون تو شهرمون آموزشگاهی نبود که من برم. سنتورم تو اتاق پذیرایی بود که همیشه درش بسته بود و سردتر از بقیه اتاقها. حداقل اینطور تو ذهن من مونده. مبل‌ها هم تو اون اتاق بودن و فقط وقتی مهمون داشتیم استفاده میشدن. بعدترها اداره ارشاد کلاس دایر کرد و استادم همونجا تدریس میکرد و من هم میرفتم اونجا. سازم از خودم گنده‌تر بود و به زور میکشیدمش که ببرمش سر کلاس. باید ساز رو میبردم که کوک بشه چون لاکردار ۷۲ تا سیم داره و کار هرکسی نیست کوک کردنش. بعدترها که تیونر اومد بازار دیگه نیاز نبود ساز رو ببرم سر کلاس چون دیگه خودم میتونستم کوکش کنم. اما این محدودیت کوک سنتور جنبه‌های دیگه هم داشت. سنتور یه ساز دیاتونیک هست، ینی در آن واحد فقط میشه یک دستگاه/گام رو روش نواخت و اگه بخوای مدلاسیون انجام بدی باید کوک عوض بشه که خب زمانبره. این باعث شده بود که همیشه موقع ساز زدن حس بچه‌ای رو داشته باشم که تو مهمونی بهش فقط اجازه یه بازی رو داده باشن. اگه از اون بازی خسته میشدم نمیشد برم بازی دیگه‌ای بکنم، باید اول همه اسباب‌بازی‌هام رو جمع میکردم و بعد اسباب‌بازی‌های دیگه رو در میاوردم. نمیصرفید، تا اون موقع حس بازی میرفت. اگه هم داشتم با بچه‌های دیگه بازی میکردم وقتی اونا از یه بازی میرفتن به بازی دیگه‌ای، من مجبور بودم ساکت بشینم یه گوشه‌ای و نگاهشون کنم. حتی اگه اون بازی‌ رو خیلی دوست داشتم. تا اینکه چندوقت پیش دیدم بالاخره یه سنتوری درست کردن که از چنگ ایده گرفتن و یه سری کلید تعبیه کردن که ربع یا نیم پرده زیرتر کردن هر نتی رو در کسری از ثانیه میشه انجام داد. این یعنی میشد سریع از هر دستگاهی به هر دستگاه دیگه برم، فقط با چند کلیک، فقط در چند ثانیه. دو سالی بود که بهش فکر میکردم ولی نمیدونستم چطور میتونم سالم از لنگرود بیارمش لنگفورد. بالاخره با کمکهای بی دریغ خانواده و دوستان و مسئولین و ائمه امروز رسید به دستم. کوکش کردم و شروع کردم به نواختن. هی از این دستگاه رفتم تو اون دستگاه، از اصفهان به سه‌گاه، از سه‌گاه به نوا، از نوا به شور، از شور به همایون. اصلا نمیتونستم تصورش رو هم بکنم که اینقدر راحته این کار، انگار داشتم خواب میدیدم. حکم گوسفند پرواری‌ای رو داشتم که بازش کرده بودن و بدون وقفه داشت میدوید، نهار نخوردم، هی ساز زدم، اینقدر که پشتم درد گرفت. حس شب اولی رو داشتم که خاله‌م مضراب‌های سنتور رو داد دستم. حس بچه‌ای رو داشتم که هر بازی‌ای که دوست داشت میتونست بکنه، حس کسی رو داشتم که هر حرفی رو میخواست میتونست بزنه. حالا از فردا یک هفته‌ای مسافرتم، ناراحتم که چرا خونه نیستم که ساز بزنم. نرفته منتظرم برگردم و بشینم پای ساز.

Leave a comment