نمیدونم گنجشکها باهوشتر شدن، یا پنجرهها رو بهتر میسازن
نمیدونم گنجشکها باهوشتر شدن، یا پنجرهها رو بهتر میسازن، یا صرفا از روی شانسه، ولی بچه که بودم هر از گاهی یه گنجشک از در یا پنجره بازی وارد خونه میشد و یهو متوجه میشد وارد جای اشتباهی شده. بعد چون نمیتونست راه خروج رو پیدا کنه و پنجرهها روشن بودن محکم میخورد به پنجرهها. این برخوردها به سرش ضربه میزد و احتمالا درست نمیدید یا پنیک میکرد و بعد از اون هی میخورد به در و دیوار و پنجره. خوش شانسشون اونی بود که ضربه اول یا دوم ناکدانش میکرد و کسی میتونست بره بگیرتش بذارتش بیرون. ولی تا زمانی که یکی نیفتاده بود نمیشد گرفتتش، از بس تند تند اینور و اونور میشد و میخورد به در و دیوار. تنها راه حل این بود که یه ملافه بندازی روش، که اونم معمولا تا بری پیدا کنی و بتونی بندازی روش، دیر شده بود. حالا بعضی وقتا ماها هم این شکلیایم. تو یه شرایطی گیر میکنیم و میخوریم به در و دیوار. بعد پنیک میکنیم و محکمتر و تندتر خودمون رو میزنیم به هر وری که در بریم. معمولا هم چون پنیک کردیم، عجله داریم و از کسی کمک نمیخوایم. بعضی وقتها هم که از اطرافیان کمک میخوایم، کمک اشتباهی میخوایم. فکر میکنیم راه حل در قویتر شدن و توانایی پیدا کردن در شکستن پنجره یا دیواره که بگذریم ازشون و آزاد شیم. واسه همین ازشون کمک میخوایم که یه مقوا یا یه ورقه تخته سهلا بگیرن دستشون که ما خودمون رو بزنیم بهش که قویتر شیم. ولی خب، گاهی لازمه که فقط بشینیم و پنیک نکنیم و به اطراف نگاه کنیم، و راه خروج رو خواهیم دید. و اگه نمیتونیم بشینیم، کمکی که اونا میتونن به ما بکنن اینه که یه ملافه بندازن سرمون. اما این کمک رو ما ازشون نمیخوایم و بهشون اجازه هم نمیدیم، چون به نظرمون احمقانهست، چون دقیقا برعکس چیزیه که داریم براش تلاش میکنیم، چون ما دنبال آزادی و روشنایی هستیم و واسه همینه که هی با محکم میخوریم تو پنجره، و اونا اتفاقا میخوان ما رو محدودتر و دنیامون رو تاریکتر کنن. واللا اینام با اون ملافههاشون. تازه تو این شرایط اضطراری متوجه هم نمیشیم که فقط ما نیستیم که تو خونه گیر کردیم، فکر میکنیم شرایط ما خیلی خاصه و بقیه که پیشنهاد میکنن بشینیم نمیفهمن مشکل ما چیه. گاهی اوقات حتی متوجه نیستیم که جای اشتباهی نیستیم و نیازی نیست که در بریم، از بس که مشغول محکمتر کوبوندن خودمون به در و دیواریم.
Leave a comment